امیرحسین قند عسلامیرحسین قند عسل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

عشق مامان زیبا و بابا مهدی

سیسمونی 2

عزیزم این نمای کلی اتاقتونه جزییاتشو بعدا میزارم چون مقداری از وسایلات هنوز به دستم نرسیده،پسر گلم خودم تنهایی چیدم اینقدر ذوق داشتم که خدا میدونه لوسترتم وصل نکردم هنوز کارداره کامل شد باز عکسشو میزارم انشالله که مبارکت باشه عزیزم دست مامان و بابای عزیزمم درد نکنه خیلی زحمت کشیدن امیدوارم شما هم قدرشونو بدونی گلم فردا میخوام برم پیش دکترم ازاین به بعد هر هفته باید پیشش برم خوشحالم که دیگه چیزی نمونده که بیای در آغوشم ...
11 آبان 1392

سیسمونی1

این لوازم گل پسرمه نمای کلی لوازمی از قند عسلم   ادمه سیسمونی سرویس رخت خوابش وسفید مال خودمه مامانم نگه داشته بود تا الان این ست کریر وساک کالاسکه و روروئک که هنوز نیومده اینم پتو فوتر و اسپانیاییت اینم اویز تخت_ لوازم بهداشتی_تشکچه تعویض ونم گیرت_سرویس ارکوپال_لوازم جانبی(ظرف غذا،فلاکس،لیوان4کاره وخرده ریزت) حوله تن پوشت وحوله دیگه ای هم داری خونه ی مامانیه از مکه با مامانی خریدیم ...
2 آبان 1392

تاریخ زایمان

سلام عزیزم من دیروز یکشنبه 28مهر رفتم پیش دکتر نازنینم و با بابایی رفتیم داخل و موفق شدیم دستمزدشو از یک میلیون به هشتصد هزار برسونیم اما من کوتاه نیومدم گفتم کمتر جا داره که با اصرار من خانوم دکتر گفت چون دختر ماهی هستی هفتصد اخ جون سیصدتومان کم کردم و تاریخ رو 92/9/9 داد گفت هرچه دیرتر باشه بهتره خدا کنه شما تا اون موقع بمونی و عجله نکنی والبته نامه واسه بیمارستان مصطفی خمینی داد امیدوارم بیمارستان خوبی باشه،پسر نازنینم امروز کلی واست خرید کردم مبارکت باشه برای ماه اخر دکتر گفت کلسیم بخرم برای وزن شماو عرق کاسنی و خاکشیر البته انار هم گفت خوبه اما زیاده رویی نکنم اینها خنکی که انشالله شما زردی نداشته باشی  
29 مهر 1392

33 هفته

سلام قند عسل مامان ،الهی مامان فدات بشه عزیزم دیشب با بابایی رفتیم سونوگرافی خداروشکر همه چیز شما خوب بود ودکتر گفت سرت درشته حقیقت من تصمیم نگرفتم چه نوع زایمانی داشته باشم انشالله خدا بهترین رو واسم رقم بزنه و اونی که به صلاحمه. عزیزم آزمایش قندم کمی بالا بود اما بی خیالشم و دارم مراعات میکنم چیزای شیرین نخورم چون دکترم گفته پسرگلم شرمندتم عزیزم به خدا این مدت این قدر سرمون شلوغه که چیزی واست نخریدم این چهلم پسر دایی بگذره میریم خرید و سعی میکنم بهترینهارو واست بخرم،این هفته چهارشنبه چهلمه وپنج شنبه و جمعه 2تا عروسی دعوتیم میخوام برم تا روحیم عوض شه وشما هم قول بده پسر خوبی باشی راستی عزیزم عیدقربان فرداست پیشاپیش عیدت مبارک عزیزم،...
23 مهر 1392

من اومدم

باسلام به تمام دوستان عزیزم من بعد25 روز برگشتم سلام پسر گلم،نازم یه مدتی نتونستم بیام بنویسم چون من اول 11شهریور کمی دچار سرما خوردگی شده بودم که مامانی گفت بیا اینجا تا حالت خوب بشه من رفتم خاله هم 16 شهریور فارغ شد و دو قلو های خاله به دنیا اومدن وای که چقدر اینا نازن خاله فداشون بشه.امروزم اومدم خونه کمی به خونه برسم و فردا یا پس فردا دوباره میرم خونه ی مامانی چون دوقلو ها خیلی کار دارن منم اینقدر سرم شلوغ میشه که از خونه ی مامانینا نمیتونم بیام اینترنت که پیامی بزارم،نمیدونم از چیاشون بهت بگم عشق مامان اسمای عشق خاله چون روز تواد حضرت معصومه به دنیا اومدن وتولد امام رضا هم نزدیک بود امیر رضا _امیرطه گذاشتیم با فاصله 1 دقیقه به دنیا او...
4 مهر 1392

انتخاب اسم

سلام نفس مامان،خوبی؟ عزیزم امشب منو بابایی اومدیم اسمایی که دوست داریم وتو کاندیدامون هست رو نوشتیم رو کاغذ تا یکی رو انتخاب کنیم اسماها شامل:اشکان آرمان آرمین پویان حسام رامان رامتین شایان کیان محمد آئین محمد فاضل رادمهر جالبه بیشتر اون دوتااسم در میومد حسام رامتین حسام( (عربی) (در قدیم) شمشیر تیز و برنده.)رامتین(رامتین واژه‌ای فارسی به معنای آرامش بخش می‌باشد.واز موسیقیدانان به نام ایران در دوران پادشاهی ساسانیان) حالا باز توکل بر خدا تا ببینیم چه اسمی برازنده ی شماست عزیزم شنبه هم میرم ازمایش قند رو بدم واز اون سمت به احتمال زیاد میرم خونه ی مامانی پسر گلم ...
8 شهريور 1392

وارد 7 ماه شدیم گل پسرم

سلام نازم، عزیزم امروز وارد 7 ماه شدیم وای که چقدر منتظرم این روزاها بگذره وزودتر شما رو ببینم   25هفته و 5 روز شروع ماه 7 30 هفته شروع ماه 8 34 هفته و 2 روز شروع ماه 9 عزیزم دعا میکنم همه کسانی که مادر نشدن به حق امام زمان خدا نصیبشون کنه و اون هایی هم که مانند من منتظرن خداوند فرزند سالم وصالح بهشون بده و اون هایی هم که مادر بودند خدا بچه هاشونو واسشون حفظ کنه،الهی امین
3 شهريور 1392

هورا چیزی نبود خدارو شکر

سلام نفس مامان خوبی؟ من سه شنبه رفتم جواب ازمایش رو بگیرم انگار نه انگار،خبری از دفع پروتین نبود خدارو شکر رفتم به دکترمم نشون دادم گفت خیلی خوبه اما رژیمتو رعایت کن و فشارتم کنترل کن من دوباره موندم خونه ی مامانی تا جمعه1 شهریور که بابایی اومد دنبالم اومدم خونمون اما دلم خونه ی مامانمه جالبه میرم اونجا همش به فکر بابایی هستم که چیکار میکنه،اخه تنهایی سخته واسه مرد از طرفی میام خونه دلم خونه ی مامانمه اخه من عاشق پدر ومادرمم هنوز هنوز تا بوسشون نکنم بغلشون نکنم دیوونه میشم فکر کن عسلم با شما میریم تو بغل اقا جون الهی درد وبلاشون بخوره تو سر من که عاشقشونم تا زایمان خاله2هفته مونده وای دوتا پسر شیطون با تو میشن 3تا خدا رحم کنه به مامانی واق...
2 شهريور 1392

سلام گل پسرم

سلام عزیزم این هفته خیلی نگرانت بودم اخه جواب ازمایشم دفع پروتین داشت من من از روز عیدفظر خونهی مامانی بودم تا جمعه ی هفته ی بعدش که بابایی اومد دنبالم دوشنبه ای دوباره رفتم دکتر کلی دعوام کرد که چرا خودمو اذیت میکنم گفت همه چیزت نرماله فشارمم خوب بود گفت رژیم کم نمک بگیرم خوبه من کم نمکی هستم اما تو این مدت بابایی همش چیپس میخرید اون خوب نبوده.و سونو داپلر عروق رحمی انجام داد گفت خون رسانی به شما هم خوبه و گفت شما خیلی سرحالی ویه هفته جلوتری و گفت دوباره ازمایش رو تکرار کنم منم میخوام فردا ببرم بدم ازمایشگاه دعا کنم خوشگلم اون قبلیه اشتباه بوده باشه حالا هرروز فشارمو میگیرم تا مراقب باشم که خدایی نکرده مشکلی پیش نیاد عزیزکم. مامانی گل پ...
26 مرداد 1392